الشيخ المنتظري
355
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
فرزندان زياد و قبيله و عشيره انسان را مغرور كند ، ولى همه اينها تا اين طرف گور است و پس از مرگ هيچ كدام اينها فايده اى به حال انسان ندارند . پس چه چيز شما را براى پس از مرگ مغرور كرده است كه اين گونه نسبت به آخرت بى توجّه هستيد ؟ « و انّما حظّ احدكم من الارض ذات الطّول و العرض قيد قدّه » هر كه باشى آخرالامر تو را در يك گودال كوچكى به اندازه قد و قامتت مىگذارند . فرموده اند : بهره شما از اين زمين يك گودال است به اندازه طول و عرض بدنتان ! آن هم نه براى هميشه ; مدّتى بعد كه شهر بزرگ مىشود و اين قبرستان داخل محدوده شهر مىشود ، آن وقت آنجا را به صورت منزل ، اداره ، پارك و چيزهاى ديگر درآورده و بالاخره آن را از شما پس مىگيرند . « متعفّراً على خدّه » در حالتى توى آن گودال وارد مىشوى كه صورتت روى خاك قرار مىگيرد . « متعفّراً » از « تعفير » به معناى خاكمال كردن است ، نه اين است كه صورت ميّت را در قبر خاكمال مىكنند بلكه كنايه از روى خاك گذاشتن صورت است . تو در اين دنيا حاضر به سجده حق نيستى امّا در قبر گونه ات را روى خاك قبر مىگذارند . تا فرصت باقى است . . . « الآنَ عِبَادَاللهِ وَالْخِنَاقُ مُهْمَلٌ ، وَالرُّوحُ مُرْسَلٌ ; فِى فَيْنَةِ الاِْرْشَادِ ، وَرَاحَةِ الاَْجْسَادِ ، وَبَاحَةِ الاِْحْتِشَادِ ، وَمَهَلِ الْبَقِيَّةِ » ( اكنون اى بندگان خدا تا هنگامى كه ريسمان مرگ رهاست ، و گلوى شما را نگرفته ، و روح در بدن شماست ، و در وقتى كه موقع هدايت و رستگارى است ، و بدنها راحت و اجتماع فراوان و فرصت باقى مانده است ، وقت را غنيمت شمريد . ) « خناق » در اصل به طنابى گفته مىشود كه به وسيله آن انسان را خفه مىكنند و براى او اختناق ايجاد مىشود ، و چون آن طناب را به بيخ گردن مىاندازند